سخني چند در مورد زيارت عاشوراي معروفه

 

نويسنده:آيت الله علي احمدي ميانجي(*)

 

نكته هاي پژوهشي

1. زيارت عاشوراي معروف را علماء و فقهاي بزرگ نقل فرموده اند. ابوالقاسم جعفربن قولويه، در كامل الزيارات ، ص193 ط غفّاري ، و شيخ الطائفه ، محمدبن حسن الطوسي ،در مصباح المتهجد ص773 ، و سيّد ابن طاووس ، عليّ بن موسي، در مصباح الزائر ص268 ، و كفعمي در مصباح ص482،[آن را] آورده اند و جمعي از بزرگان فقهاء و علماي شيعه بر آن مداومت داشته اند؛ بنابراين جاي شكّ و ترديد در آن راه ندارد.

2. شيخ ابوالقاسم ابن قولويه آن را با دو سند خود نقل نموده و گويد:

الف : حدّثني حكيم بن داود بن حكيم (كه از مشايخ ابن قولويه است كه خود آنها را در مقدّمه كتاب توثيق كرده است.)و غيره عن محمّدبن موسي الهمدانيّ ، عن محمدبن خالد الطيالسيّ ، عن سيف بن عميره و صالح بن عقبه جميعاً عن علقمه بن محمّد الحضرميّ.

ب:(عن مشايخه العظام و هم كثيرون كلّهم أجلّاء و الظاهر أنّ المرادهنا

ما ذكره ص 190 قبل ذلك : حدّثني أبي ـ رحمه الله ـ عن سعد بن عبدالله، عن أحمدبن محمد بن عيسي) عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع ، عن صالح بن عقبه ، عن مالك الجهنيّ عن أبي جعفر(عليه السلام)

3. شيخ طوسي ـ رحمه الله تعالي‌ـ در مصباح ص773 از صالح بن عقبه و سيف بن عميره از علقمه ، زيارت را نقل فرموده است و احتمال مي رود كه شيخ را از دو طريق ابن قولويه نقل كرده باشد و احتمال مي رود كه با طريق خود : ابن أبي جيد (علي بن أحمد بن محمدبن أبي جيد: استاد مفيد و شيخ رحمهما الله تعالي ) عن محمدبن الحسن (ابن الوليد) عن الصفّار(محمدبن الحسن) عن محمدبن الحسين(بن أبي الخطّاب الزيّات ) عن محمدبن إسماعيل بن بزيع ، عن كتاب صالح بن عقبه ؛ و عده من أصحابنا ، عن ابن بابويه ، عن أبيه و محمدبن الحسن (ابن الوليد) عن سعدبن عبدالله، عن أحمدبن محمد، عن عليّ بن الحكم ، عن (كتاب) سيف بن عميره ، نقل كرده باشد و اقوي همين است و اين دو سند صحيح است.

4. شيخ بزرگوار طوسي ـ رضوان الله عليه ـ اين زيارت را در مصباح المجتهد ص777، با سند صحيح از صفوان بن مهران جمّال از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است .

در مصباح گويد:

و روي محمدبن خالد الطيالسيّ ، عن سيف بن عميره قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمال و عندنا جماعه من أصحابنا إلي الغريّ بعد ما خرج أبوعبدالله (عليه السلام)...فلمّا فرغنا من الزياره صرف صفوان وجهه إلي ناحيه أبي عبدالله الحسين (عليه السلام) فقال : تزورون الحسين (عليه السلام) من هذا المكان من عند رأس اميرالمؤمنين (عليه السلام).

(از اينجا ترجمه را ذكر مي كنيم) از اينجا امام صادق (عليه السلام) اشاره كرد به امام حسين (عليه السلام) و من هم با او بودم. پس صفوان امام حسين (عليه السلام) را با زيارتي كه علقمه از امام باقر(عليه السلام) در روز عاشورا نقل كرده ، زيارت كرد و دعاي وداع علقمه را خواند. سيف بن عميره مي گويد: به صفوان گفتم: علقمه دعاي وداع را از امام باقر(عليه السلام) نقل ننموده است فقط زيارت كرده است . صفوان گفت : من با امام صادق (عليه السلام) وارد اينجا شدم و همان طوري كه ما كرديم ، زيارت كرد و دعاي وداع را خواند و همان طوري كه ما نماز خوانديم ، نماز خواند. سپس به من فرمود : با اين زيارت و دعا ، زيارت كن؛ زيرا من ضامنم براي هر كسي كه با اين زيارت ، زيارت كرده و اين دعا را از نزديك يا دور بخواند كه زيارت و دعاي او مقبول و سعي او مشكور و سلام او رسيده باشد و حوائج او برآورده شود؛ هر چه در هر قدر باشد . فرمودند : صفوان ، من اين زيارت را با اين ضمانت ، از پدرم و پدرم از پدرش امام علي بن الحسين(عليه السلام) و از امام حسين و امام حسين از برادرش امام حسن و امام حسن از پدرش اميرالمؤمنين و اميرالمؤمنين از رسول خدا و رسول خدا از جبرئيل و جبرئيل از خدا يافته ام . الحديث.

و طريق شيخ ـ رحمه الله تعالي ـ به محمدبن خالد صحيح است وسند اين است : حسين بن عبيدالله ، عن أحمدبن محمد بن يحيي ، عن أبيه ، عن محمدبن علي بن محبوب ، عن (كتاب) محمدبن خالد الطيالسيّ.

حقير سفارش [به] همه دوستان امام حسين (عليه السلام) [مي كنم] كه اين زيارت را بخوانند و ترك ننمايند تا آثار معنوي و مادي آن را دريابند . و مرحوم محدّث بزرگوار حاج شيخ عباس قمي ـ رضوان الله عليه ـ روايت صفوان را تماماً نقل فرموده است . والحمدلله رب العالمين.

منبع:فصلنامه تخصصي مطالعات قرآن و حديث سفينه،شماره 21

حکاياتي از کرم امام حسين (عليه السلام)

 

نويسنده: فاطره ذبيح زاده

 

فطرس

-هنگامي که امام حسين(عليه السلام) به دنيا آمد، خداوند جبرئيل را مأمور کرد تا با هزار فرشته براي تبريک به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به زمين فرود آيند. جبرئيل طبق مأموريت الهي بر زمين هبوط کرد و به جزيره اي رسيد که فرشته اي به نام «فطرس» در آن به سر مي برد. او از حاملان عرش بود که بر اثر کندي در انجام دادن فرمان الهي، پر و بالش شکسته و در آنجا سقوط کرده بود و هفتصد سال به عبادت خداوند مشغول بود.

وقتي آن فرشته، جبرئيل را ديد، پرسيد: «به کجا مي روي؟» جبرئيل پاسخ داد: «خداوند به حضرت محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) نعمتي داده است و من براي عرض تبريک نزد او مي روم.» فطرس گفت: «مرا نيز با خود ببر، شايد محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من دعا کند».

جبرئيل آن فرشته را همراه خود برد: پيام تبريک خداوند را به مناسبت مولود جديد، به پيامبر رساند و داستان فطرس را براي آن حضرت نقل کرد. پيامبر به او فرمود: «بدن خود را به اين مولود بمال و به جاي خود باز گرد.» فطرس اين کار را کرد و به برکت امام حسين(عليه السلام) دوباره پر و بال گرفت. هنگام بازگشت، به رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: «بدان که امت تو در آينده اين مولود را مي کشند. من به پاداش حقي که اين فرزند بر من پيدا کرد، هر زائري که او را زيارت کند، زيارتش را به وي مي رسانم وهر کس که بر او سلامي کند، سلامش را به او ابلاغ خواهم کرد وهر کس بر او درود فرستد، آن درود را به او مي رسانم.» سپس به آسمان صعود کرد.(1)

روزي امام حسين (عليه السلام)به استراحت گاهي وارد شد و (در گوشه اي)، تکه ناني ديد؛ آن را به غلام خود داد و فرمود: «اي غلام! هر گاه بيرون آمدم، اين لقمه را يادم بياور.» غلام آن را خورد. همين که حضرت بيرون آمد، فرمود:«غلام ! نان کو؟» غلام پاسخ داد: «آقاجان !آن را خوردم.» امام حسين(عليه السلام)فرمود: «تو در راه خدا آزادي.» کسي گفت: «سرورم! او را آزاد کردي؟» فرمود: «آري. از جدم، رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)شنيدم که مي فرمود: هر کس تکه ناني را بيابد، پس آن را پاک کند يا بشويد، سپس بخورد، در شکم او جاي نمي گيرد، مگر آنکه خداوند او را از آتش آزاد سازد ومن کسي را که خدا از آتش رها کرده است، به بردگي نمي گيرم».(2)

 

اگر صدقه نبود

امام حسين(عليه السلام)فقيراني را ديد که روي گليمي نشسته بودند و تکه ناني مي خوردند. سلام کرد. فقيران امام را به جمع خود دعوت کردند. حضرت کنار آنها نشست و فرمود: «اگر خوراک شما، صدقه نبود، با شما هم خوراک مي شدم.» سپس فرمود: «برخيزيد تا به منزل برويم.» حضرت آنان را به منزل آورد و به ايشان خوراک و پوشاک داد و به هر يک چند درهم بخشيد.(3)

 


پي نوشت :

1-بحارالانوار،ج43، ص244.

2-عيون اخبارالرضا، ج2، ص 47، ح 154.

3-بحارالانوار،ج44، ص191، ضمن ح 3.

منبع:اشارات، شماره 123

راز اشك براي سيدالشهدا (ع)

روز اول محرم، وجود مبارك امام هشتم بسيار غمگين بود. ابن شبيب به خدمت حضرت مشرف شد، ديد حضرت بسيار غمگين است. عرض كرد: چرا غمگين هستيد؟ فرمود: امروز اول محرم است. تو اگر بخواهي گريه كني، اگر مي خواهي براي چيزي گريه كني، بر ابي عبدالله گريه كن! براي اينكه او كه رفت، نگذاشتند جامعه ما طعم عدالت را بچشد، طعم عقل را بچشد... سالار شهيدان را مظلومانه شهيد كردند..

ايام متعلق به اين خاندان و عرض ادب كردن به اينها براي خود ما فضيلت است. چون گريه كردن ما را مسلح مي كند. شما در دعاي كميل مي خوانيد كه گريه سلاح مؤمن است، اسلحه مؤمن است. اگر كسي اهل جهاد بود، خواست مبارزه كند، با دست خالي كه نمي تواند بجنگد. اگر خواست با دشمن بجنگد، سلاح او تفنگ است، گلوله است و... اگر هم خواست با غرور و منيت و خودخواهي و نفس اماره بجنگد، اين در دعاي كميل آمده است:و سلاحه البكاء (1).

اين گريه خالصانه به درگاه خداي سبحان، آدم را مسلح مي كند. يعني آدم را از غرور، از تعدي، از ظلم و از خودبيني نجات مي دهد، از احسن اثاثاً و رءيا (2) نجات مي دهد، ازطمع نجات مي دهد. حالا گريه خاضعانه در عبادت و غيرعبادت يك اثر دارد، گريه براي سالار شهيدان يك اثر دارد. اين گريه ما را به ولايت نزديك مي كند، به امامت نزديك مي كند، به علاقه به آنها نزديك مي كند... انسان اهل گريه، رقيق القلب است؛ قسيّ القلب نيست. اين كه گفتند به مجالس حسين بن علي شركت كنيد؛ براي اينكه جامعه، بهترين راه زندگي اش همين است. آنهائي كه با اين معارف رابطه اي ندارند، بالاخره هميشه در زحمت اند. درباره خود سيدالشهداء، حسين بن علي بن ابيطالب (سلام الله عليه) گفتند: انبياي الهي گريه كردند، وجود مبارك پيغمبر (صلي الله عليه و سلم) گريه كرد. فاطمه زهرا و علي بن ابيطالب (عليهما آلاف التحيّه و الثناء) گريه كردند...

خيمه ها را علم كنيد!وجود مبارك ابي عبدالله گفت: اينجا كجاست؟ اسامي اين سرزمين را گفتند؛ نينوا و غاضريّه و امثال ذلك را گفتند، بعد گفتند: كربلاست، كه حضرت فرمود: اينجا بايد بارانداز كنيم. هاهنا مناخ ركابنا، هاهنا مذبح اطفال نا، هاهنا مقتل رجال نا (3). اينجاست؛ بچه هايمان را ذبح مي كنند، مردانمان را مي كشند، فرزندان ما را به اسارت مي برند، همين جاست. اين را وجود مبارك ابي عبدالله از اميرالمؤمنين و از آباء كرامش شنيده بود؛ بيست سال قبل از جريان كربلا، اميرالمؤمنين وقتي از جنگ صفين برمي گشت، به اين سرزمين كه رسيد از اسب پياده شد؛ خاك را گرفت، بو كرد، دو ركعت نماز خواند، بعد فرمود: هاهنا،هاهنا. همين جاست، همين جاست... به حضرت عرض كردند: چي اينجاست؟ فرمود: هاهنا مصارع عشاق (4). اينجا عاشقاني مي آرمند.

حسين بن علي هم كه دوم محرم وارد شد، فرمود: هاهنا، هاهنا. همين جاست، همين جاست. اينجا شهيد مي شوند، اينجا ذبح مي شوند. اينجا سر مي برند، اينجا اسير مي گيرند. اينجاست! فرمود: پياده شويد! پياده شدند؛ وقتي خواستند خيمه ها را علم بكنند، حضرت دستور داد خيام زن و بچه در وسط باشد. خيام بني هاشم كه محرم اند، اطراف خيام زن و بچه باشد؛ خيام اصحاب كه به منزله پاسدار و نگهبانان اينها هستند، اطراف خيام بني هاشم باشد؛ كه با نامحرم ها هيچ رابطه اي نداشته باشند. اين صحنه در روز دوم محرم، اتفاق افتاد.شب عاشورا كه شد، عصر تاسوعا فرمود: همين نقشه و همين سامانه باشد، منتها اينها را جمع تر كنيد. اين طنابها را به هم محكم گره بزنيد؛ خيام بچه ها در وسط، خيام بني هاشم اطراف، خيام اصحاب اطراف؛ اما فاصله كمتر، اين طنابها به هم گره بخورد، كه در اين تاخت و تازها اين خيمه ها نيافتد. اطراف خيام را گودال بكنيد- اين چون جائي كه نهر روان دائمي است، اطرافش ني روئيده مي شود- فرمود: اين ني ها را بياوريد، در اين گودالها بريزيد، آتش بزنيد كه فردا از پشت خيام كسي حمله نكند! اين دستور را در شب عاشورا داد. فقط يك طرف جلوي خيام باز بود كه اين رزمنده ها به ميدان مي رفتند، و اجسادشان را هم از همين راه به خيمه دار الحرب مي آوردند. بقيه راهها بسته بود؛ يعني پشت اش گودال آتش بود... همين بود كه وقتي عصر عاشورا به خيام حمله كردند، به زين العابدين (سلام الله عليه) گفتند: اينها دارند مي آيند، بچه ها چه كنند؟ فرمود: فرار كنند، كسي در خيمه نباشد؛ عرض كرد: راه نيست!! اينها از چه راه فرار كنند؟! تنها راهي كه اين خيام با ميدان دارد، همين راه روبروست. اطرافش گودالي بودكه آتش زدند كه مبادا دشمن ها از پشت سر حمله كنند...

 

حكمت عاطفه نبوي

مكرر نقل كردند كه وجود مبارك رسول الله صلی الله علیه و آله در حالات گوناگون گاهي لبان مطهر ابي عبدالله را مي بوسيد، گاهي زير گلوي حضرت را مي بوسيد. گاهي دكمه هاي ابي عبدالله را باز مي كرد، از زير گلو تا سينه را مكرر مي بوسيد. مردم نمي فهميدند براي چه وجود مبارك پيغمبر اين كارها را مي كند! و با ساير بچه ها اينطور عطوفانه رفتار نمي كرد...يك وقتي خون چشمان مطهر ابي عبدالله را گرفت و ديد سينه مطهرش سنگين شده؛ فرمود: كيستي؟ جاي بلندي نشسته اي! اين جائي كه تو الان پا گذاشتي، مكرر پيغمبر بوسيد... آن روز فهميدند چرا وجود مبارك پيغمبر اينقدر لبان حسين را مي بوسيد، گلوي حسين را مي بوسيد، سينه حسين را مي بوسيد. آن نقاط يا جاي تير شد يا جاي سنگ يا جاي نشستن شمر؛ والشّ مر جال س علي صدره (5)...

 


پی نوشت :

تلفيقي از سخنراني آيت الله جوادي آملي، حسينيه هدايت آمل 11 بهمن 4831 و سخنراني در حسينيه ارشاد آمل .

(1) مفاتيح الجنان. دعاي كميل

(2) مريم.47

(3) بحارالأنوار.ج44.ص383

(4) بحارالأنوار.ج14.ص 592

(5) بحارالأنوار.ج89.ص 223

وقايع تا روز تاسوعا و ورود شمر ملعون

چون روز پنجشنبه نهم محرم الحرام رسيد شمر ملعون با نامه ابن زياد لعين در امر قتل امام عليه السلام به كربلا وارد شد و آن نامه را به ابن سعد نمود، چون آن پليد از مضمون نامه آگه گرديد خطاب كرد به شمر و گفت مالك وَيْلَكَ خداوند ترا از آبادانيها دور افكند و زشت كند چيزي را كه تو آورده‌اي، سوگند با خداي چنان گمان مي‌كنم كه تو بازداشتي ابن زياد را از آنچه من بدو نوشتم و فاسد كردي امري را كه اصلاح آن را اميد مي‌داشتم والله حسين آنكس نيست كه تسليم شود و دست بيعت به يزيد دهد چه جان پدرش علي مرتضي در پهلوهاي او جا دارد، شمر گفت اكنون با امر امير چه خواهي كرد؟ يا فرمان او بپذير و با دشمن او طريق مبارزت گير و اگرنه دست از عمل بازدار و امر لشكر را با من گذار، عمر سعد گفت لا وَلا كَرامَهَ لَكَ من اينكار را انجام خواهم داد تو همچنان سرهنگ پيادگان باش و من امير لشكرم، اين بگفت و در تهيه قتال با جناب سيدالشهداء عليه السلام شد.

شمر چون ديد كه ابن سعد مهياي قتال است به نزديك لشكر امام عليه السلام آمد و بانگ زد كه كجايند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس چه آنكه مادر اين چهار برادر ام البنين از قبيله بني كلاب بود كه شمر ملعون نيز از اين قبيله بوده جناب امام حسين عليه السلام بانگ او را شنيد برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهيد اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خويشي دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقي گفتد چه بود كارت؟ گفت اي فرزندان خواهر من شماها در امانيد با برادر خود حسين رزم ندهيد از دور برادر خود كناره گيريد و سر در طاعت اميرالمؤمنين يزيد (ملعون) درآوريد.

جناب عباس بن علي عليه السلام بانگ بر او زد كه بريده باد دستهاي تو و لعنت باد بر اماني كه تو از براي ما آوردي، اي دشمن خدا امر مي‌كني ما را كه دست از برادر و مولاي خود حسين بن فاطمه عليه السلام برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ملاعينان درآوريم آيا ما را امان مي‌دهي و از براي پسر رسول خدا صلي الله عليه و آله امان نيست؟ شمر از شنيدن اين كلمات خشمناك شد و به لشكرگاه خويش بازگشت.

پس ابن سعد لشكر خويش را بانگ زد كه يا خليل الله اركبي و بالجّنه ابشري اي لشكرهاي خدا سوار شويد و مستبشر بهشت باشيد، پس جنود نامسعود او سوار گشته و رو به اصحاب حضرت سيدالشهداء عليه السلام آوردند در حالي كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام در پيش خيمه شمشير خود را برگرفته بود و سر به زانوي اندوه گذاشته و به خواب رفته بود و اين واقعه در عصر روز نهم محرم الحرام بود.

شيخ كليني از حضرت صادق عليه السلام روايت فرموده كه آن جناب فرمود روز تاسوعا روزي بود كه امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت اجتماع كردند، و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب كثرت سپاه و بسياري لشكر كه براي آنها جمع شده بودند و حضرت امام حسين عليه السلام و اصحاب او را ضعيف شمردند و يقين كردند كه ياوري از براي آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، پس فرمود پدرم فداي آن ضعيف و غريب.

و بالجمله چون جناب زينب سلام الله عليها صداي ضجه و خروش لشكر را شنيد نزد برادر دويد و عرض كرد برادر مگر صداهاي لشكر را نمي‌شنويد كه نزديك شده‌اند، پس حضرت سر از زانو برداشت و خواهر را فرمود كه اي خواهر اكنون رسول خدا (ص) را در خواب ديدم كه به من فرمود تو به سوي ما خواهي آمد، چون حضرت زينب سلام الله عليها اين خبر وحشت اثر را شنيد طپانچه بر صورت زد و صدا را به واويلا بلند كرد، حضرت فرمود كه اي خواهر ويل و عذاب از براي تو نيست ساكت باش خدا ترا رحمت كند. پس جناب عباس عليه السلام به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد برادر لشكر روي به شما آورده حضرت برخاست و فرمود اي برادر عباس سوار شو جانم فداي تو باد و برو ايشان را ملاقات كن و بپرس چه شده كه ايشان رو به من آورده‌اند. جناب عباس عليه السلام با بيست سوار كه از جمله زهير و حبيب بودند به سوي ايشان شتافت و از ايشان پرسيد كه غرض شما از اين حركت و غوغا چيست؟ گفتند از امير حكم آمده كه بر شما عرض كنيم كه در تحت فرمان او در آئيد و اطاعت او را لازم دانيد و اگرنه با شما قتال و مبارزت كنيم، جناب عباس عليه السلام فرمود پس تعجيل مكنيد تا من برگردم و كلام شما را با برادرم عرضه دارم. ايشان توقف نمودند جناب عباس (ع) به سرعت تمام به سوي آن امام انام شتافت و خبر آن لشكر را بر آن جناب عرضه داشت. حضرت فرمود به سوي ايشان برگرد و از ايشان مهلتي بخواه كه امشب را صبر كنند و كارزار به فردا اندازند كه امشب قدري نماز و دعا و استغفار كنم چه خدا مي‌داند كه من دوست مي‌دارم نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را، و از آن سوي اصحاب عباس در مقابل آن لشكر توقف نموده بودند و ايشان را موعظه مي‌نمودند تا جناب عباس (ع) برگشت و از ايشان آن شب را مهلت طلبيد.

سيد فرموده كه ابن سعد خواست مضايقه كند عمرو بن الحجاج الزبيدي گفت به خدا قسم اگر ايشان از اهل ترك و ديلم بودند و از ما چنين امري را خواهش مي‌نمودند ما اجابت مي‌كرديم ايشان را، تا چه رسد به اهل بيت (صلي الله عليه و آله).

و در روايت طبري است كه قيس بن اشعث گفت اجابت كن خواهش ايشان را و مهلتشان ده لكن به جان خودم قسم است كه اين جماعت فردا صبح با تو مقاتله خواهند كرد و بيعت نخواهند نمود. عمر سعد گفت به خدا قسم اگر اين بدانم امر ايشان را به فردا نخواهم افكند پس آن منافقان آن شب را مهلت دادند، و عمر سعد رسولي در خدمت جناب عباس (ع) روان كرد و پيام داد براي آن حضرت كه يك امشب را به شما مهلت داديم بامدادان اگر سر به فرمان درآوريد شما را به نزد پسر زياد كوچ خواهيم داد و اگر نه دست از شما برنخواهيم داشت و فيصل امر را بر ذمت شمشير خواهيم گذاشت، اين هنگام دو لشكر به آرامگاه خود باز شدند

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی


فرارسیدن ماه محرم ماه خون وشهادت و ایام سوگواری سالار شهدان بر تمامی شیعیان تسلیت باد

مداحی جواد مقدم